جلسه پنجم - 1400/2/29 - استاد حجت الاسلام سیدمحمدحسین راجی

موارد اصلاح ساختاری

وقتی ما بخواهیم با کدخدا ارتباط بگیریم و همه هستی مان را به آنها بدهیم، آنها برای اینکه به ما امکاناتی بدهند و بخواهند برای کشورمان کاری انجام دهند، ما را مجبور می‌کنند به اصلاح ساختاری.

سه ساختار مهم در اصلاح ساختاری برگرفته از تفکر نئو لیبرالیسم: 1-خصوصی سازی سریع 2- جذب سرمایه گذاری خارجی 3- عدم دخالت دولت در بازار

 اولین مورد خصوصی سازی سریع بود که آرژانتین و روسیه را مثال زدیم و دومین مورد هم جذب سرمایه گذاری خارجی که ترکیه و کشورهای جنوب شرق آسیا را مثال زدیم

عدم دخالت دولت در بازار

سومین مورد عدم دخالت دولت در بازار است.

شما این جمله را خصوصاً در این 8 سال زیاد شنیدید که می‌گویند ما می‌توانستیم دلار را کاهش بدهیم ولی ندادیم. مخاطب با خودش می‌گوید خب برای چه کاهش ندادید؟ دلیلش چه بود ؟

یا اینکه اگر در مورد وظیفه‌ وزیر مسکن, راه و شهرسازی از عموم مردم بپرسیم می‌گویند ساخت مسکن. ولی ایشان بعد از 6 سال وزارتش می‌گوید یکی از افتخارات من این بود که در این 6 سال حتی یک‌خانه هم نساختم. ممکن است ما با خودمان بگوییم خب تو بی‌عرضه بودی که نساختی حالا چرا بازگو می‌کنی؟

اما نکته دقیقا همین‌جاست. چون او دقیقا کاری را دارد انجام می‌دهد که اربابان او در تفکر نئولیبرالیسم به او گفته بودند یعنی عدم دخالت دولت در بازار.

ما باید ببینیم این تفکر، تفکر خوبی است یا نه ؟ اگر تفکر خوبی است ماهم پای همین تفکر بایستیم یعنی عدم دخالت دولت در بازار را تائید کنیم و اگر تفکر بدی است بدی‌هایش را بگوییم

عدم دخالت دولت در بازار، خوب یا بد؟

اولین کشوری که تفکر نئولیبرالیسم را اجرا کرد و عدم دخالت دولت در بازار را شروع کرد، شیلی بود.

وضعیت شیلی

زمانی سالوادور آلِنده در شیلی حکومت می‌کرد و به حمایت و پشتوانه آمریکا ژنرال پینوشه کودتا کرد. وقتی‌که کودتا پیروز شد، آمریکا به ژنرال پینوشه دستور داد باید سیاست اقتصادی را بر آن منوالی قرار بدهد که آنها می‌گویند. در آن دوران فریدمن، صاحب تفکر نئولیبرالیسم نظرش را داده بود و اعلام کرده بود. آمریکا هم یک کشور را می‌خواست به‌عنوان آزمایشی که این تفکر را در آن اجرا کند. قرعه بنام شیلی افتاد. آمریکا به شیلی گفت ما شاگردان فریدمن را می‌فرستیم نظام اقتصادی شما را بر پایه‌ی تفکر نئولیبرالیسم حاکم کنند. همین اتفاق هم افتاد

بعد از یک سال شاگرد فریدمن، آندره گوندره فرانک نامه‌ای را به فریدمن می‌نویسد. نامه ی ایشان که به‌اندازه‌ی یک کتاب است و موجود هم هست. ایشان وضعیت اقتصادی‌ای که به‌واسطه‌ی تفکر نئولیبرالیسم در شیلی اتفاق افتاد را مطرح می‌کند و یک‌جمله‌ای که در نامه مطرح می‌کند این است که : «سیاست اقتصادی ما منجر به آن شده است که 74% از هزینه‌ی خانوار فقط صرف خرید نان بشود »

یعنی شما تصور بفرمایید مثلاً 2میلیون حقوق دارید ولی 1.5 میلیون آن را فقط می‌توانید نان بخرید. فقط نان. یعنی حتی نان و ماست هم نمی‌توانید بخورید. اجاره خانه ، پول سوخت، بهداشت و سلامت، آموزش، پوشاک و امثال این‌ها را که اصلاً ورود نمی‌کنیم. عرض می‌کنیم فقط نان! آندره گوندره فرانک  می‌گوید:

«این تفکر باعث آن شده که ابَر تورم 341% اتفاق بیفتد، فقر، 35% افزایش پیدا بکند، قبل آن هم فقر زیاد بود اما به‌یک‌باره 35% افزایش آن‌هم طی یک سال.

نتیجه تفکر نئولیبرالیسم در کشورهای دنیا

این تفکر نئولیبرالیسم است.

در هر کشور دنیا اجرا شد، باعث شد که فقر افزایش پیدا کند، بیکاری افزایش پیدا کند، تورم افزایش پیدا کند، خودکشی‌ها بسیار زیاد شود، رفاه مردم بسیار کاهش پیدا کند، درصد تحصیلات بسیار پایین بیاید،

این خلاصه‌ی تفکر نئولیبرالیسم است متأسفانه در این 8 سال در کشور ما این تفکر که یک نمونه‌اش عدم دخالت دولت در بازار بود اتفاق افتاد و می‌بینید که متأسفانه جزء بدترین دوران 40 ساله‌ی ما بوده است.

در این انتخابات به‌راحتی می‌توانید این را تشخیص بدهید. یعنی عزیزان بزرگواری که الآن آمده‌اند، خیلی‌ها تفکراتشان همین تفکر است. یعنی اگر الآن از این‌ها بپرسید نظر شما در مورد دخالت دولت در بازار چیست، راحت قبول می‌کنند. ما به شخص کار نداریم که چه کسی 8 سال قبل بود چه کسی 8 سال قبل‌تر آن بود و چه کسی 8 سال بعد است. بحث ما تفکر است.ما می‌گوییم تفکر نئولیبرالیسم در هر کشوری که حاکم شد، باعث این شد که پولدارها پولدارتر بشوند، خارجی‌ها پولدار شدند، بیشترین سود به جیب آمریکا و کشورهای توسعه‌یافته رفت، مردم آن کشورها و آن کشور و به سمت فقیری حرکت کرده‌اندپس این تفکر نگاه به بیرون

راه‌حل مشکلات چیست؟

دو راه‌حل پیشنهاد می‌شود. شما در مناظرات هم همین را خواهید دید. در تبلیغات هم خواهید دید. دو راه‌کار وجود دارد. 1- حل مشکلات اقتصادی با نگاه به بیرون 2- حل مشکلات اقتصادی با نگاه به درون

بقیه‌ی چیزها کارهای پوپولیستی و عوام‌فریبانه است. که فلان کاندیدا یک شخصی است که این‌قدر روحیه‌اش آزاد است که حاضر است باخانم ها دست بدهد مثلاً! همیشه قبل از هر انتخاباتی چنین چیزهایی بوده است. شما اگر سابقه ی این تفکر را ببینید متوجه می‌شوید که این حرف‌ها مال الآن نیست

مخالفان آزادی دیروز، مدعیان آزادی امروز

همین افرادی که هر جا می‌رسند می‌گویند این نظام با آزادی مشکل دارد و چنین و چنان، خودشان مهم‌ترین موانع آزادی در این چهل سال بوده‌اند

مهم‌ترین کسانی که بازیگران سینمای قبل از انقلاب را خانه‌نشین کردند صاحبان همین تفکر بودند. امثال بهروز وثوقی، ناصر ملک‌مطیعی، فردین و امثال این‌ها را چه کسی ممنوع‌التصویر کرد؟ مگر همین‌ها ممنوع‌التصویرشان نکردند؟

این افراد بعد از انقلاب  فیلمی بازی کردند به نام «برزخی‌ها» داستانش این بود که چند نفر اعدامی و زندانی از زندان فرار می‌کنند و می‌روند مرز، که اتفاقا جنگ ایران و عراق پیش می آید. می‌روند و متحول می‌شوند و می‌جنگند. این‌ها در این فیلم بازی کرده بودند

چه کسی جلو این فیلم را گرفت؟ این فیلم آمد روی پرده‌ی سینما و دو روزنامه به فجیع‌ترین وجه موضع گرفتند. اولین روزنامه، کیهان بود و دومین روزنامه، جمهوری اسلامی. سردبیر کیهان آقای سید محمد خاتمی بود و سردبیر روزنامه‌ی جمهوری اسلامی آقای میرحسین موسوی بود. این‌ها گفتند اصلاً فاتحه‌ی انقلاب خوانده شد. جلوی فیلم را گرفتند.چه کسی جلو فیلم را گرفت؟

همین آقای مخملباف.

همین‌ها رفتند پیش رئیس‌جمهور وقت که آقای خامنه‌ای بود. گفتند حکم این چیست؟ ایشان فرموده بودند: «به خاطر بازی این افراد نباید جلو فیلم گرفته بشود. این‌ها توبه کرده‌اند و فیلم هم مضمونش خوب است، اکران شود».

چه کسانی جلوی پخش فیلم را گرفتند؟ همین‌ها. یعنی همین‌هایی که الآن  ادعای آزادی می‌کنند

می‌گویند فلان کاندیدا آن‌قدر روحیه‌اش آزاد است که حاضر است باخانم ها دست بدهد، کسانی بودند که اول انقلاب بیشترین خشونت را به خرج دادند. اما حالا حرف از دوران آزادی می‌زنند

تندرو پنداران تندرو

جناحی که الآن حاکم است شعارشان این است که ما مشکلات را با ارتباط با آمریکا برطرف می‌کنیم. مگر همین را نمی‌گویند؟ مگر این‌ها طیف مقابل را تندرو نمی‌دانند؟ می‌گویند شما تندرو هستید و دائما می‌خواهید با آمریکا جنگ کنید. سوال من این است که همین‌ اصلاح‌طلب ها، مگر جناح چپ نبودند ؟ جناح چپ چه بود؟ جناح چپ گروهی بودند که بعد از ارتحال امام، به خاطر این‌که مقام معظم رهبری با ورود ایران به جنگ با آمریکا در خلیج‌فارس مخالفت کردند، به آقا تندترین نامه‌ها را نوشتند. آقای خلخالی که یکی از بزرگان اصلاح‌طلب بود در سال 70 در مجلس شورای اسلامی بر ضد آقا صحبت کرد. آقای محتشمی پور که بزرگ اصلاح‌طلب‌هاست بر ضد آقا صحبت کرد. مگر آقای محتشمی نگفت صدام، خالد بن ولید است و الآن آمریکا وارد جنگ شده است و ما باید به کمک صدام برویم. مگر آقای خلخالی در مجلس نگفت: «آقای خامنه‌ای، آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای، ما سلاح داریم ما نیرو داریم ما همه‌چیز داریم، چرا اجازه نمی‌دهید وارد جنگ با آمریکا بشویم؟» ولی آقا اجازه ندادند.

آقا الآن تندرو است بله ؟!! و شما معتدلید؟ «لا تری الجاهل الا مُفرِطا او مُفَرِّطا » جاهل را نمی‌بینی مگر اینکه یا افراط می‌کند یا تفریط. ما یک‌بار ندیدیم این‌ها روی خط درستی حرکت کنند. یا آنجایی که نباید، می‌خواستند با آمریکا وارد جنگ بشوند، و یا آنجایی که نباید، غَش کردند در بغل آمریکا.

نگاه به آمریکا

پس این‌ تفکر حل مشکلات اقتصادی با نگاه به بیرون و خصوصاً آمریکا. نگاه به بیرونی هم که دارند، منظورشان از  بیرون، تعداد معدودی کشور است. یعنی اگر الآن به این‌ها بگوییم این نگاه به بیرون شما در مسائل اقتصادی آیا شامل عراق و سوریه و افغانستان و این کشورها هم می‌شوند؟ می‌گویند نه. بیرون فقط کدخدا! این‌یک تفکر

حل مشکلات اقتصادی، با نگاه به درون

تفکر دوم حل مشکلات اقتصادی با نگاه به درون هست. ما باید ببینیم کشورهایی که این مدل را اجرا کرده‌اند، کدام کشورها بوده‌اند؟ آیا موفق شده‌اند یا موفق نشده‌اند؟

این کشورها شامل: بریتانیا یعنی انگلیس، آمریکا، فرانسه، آلمان، ژاپن، کره وامثال این ها بودند یعنی قدرتمند ترین کشور های دنیا، با این مدل ثرومند شدند و پیشرفت کردند. ممکن است کسی بگوید اینها قبلش ثروتمند بودند، اتفاقا قبلا جزء فقیرترین کشورهای دنیا بودند. اولین کشوری که به این مرحله رسید، بریتانیا بود. بریتانیا همان انگلیس است،به همراه  جزیره ولز و اسکاتلند که می گویند بریتانیا. موقعی که بعد از انقلاب صنعتی توانست حدود یک چهارم یعنی 22% دنیا را بگیرد، به او گفتند بریتانیای کبیر

بریتانیا، چه بود و چه شد؟

بریتانیا حدود سال 1500 به قبل، صادر کننده ی پشم خام بود. به کجا ؟ بلژیک و هلند. یعنی هیچ چیز نداشت. حدود سال 1480، شخصیتی روی کار آمد که بسیار حمایت گرایانه بود. و شروع کردند به حمایت از تولید داخلی. هِنری هفتم وقتی در سال 1489 آمد، بنایش را بر این گذاشت که ممانعت کند از صادرات پشم خام، و تلاش کند به این که این پشم در داخل کشور باقی بماند و در داخل کشور به فناوری های نساجی و امثال اینها تبدیل شود. یعنی حمایت ازتولید داخل. 98 سال بعد یعنی سال 1587 الیزابت اول آمد. تا آن زمان کم کم بریتانیا جایگاه خودش را در بین مردم خودش و در بین مسئولین خودش بدست آورده بود، الیزابت اول، شروع کرد به هموار کردن این کار و سرعت تولید داخل را بیشتر کرد. به مرور زمان این کالاها را به سمت مستعمرات شان می فرستادند. به همین صورت رابرت والپور قدرت را بیشتر کرد

خلاصه این ها با حمایت از کالای داخلی به شدت پیشرفت کردند.

در آن دوران بیش از 50% ثروت دنیا دست دو کشور بود. چین و هند.

بریتانیا بعد از انقلاب صنعتی ای که بدست آورد ، می خواست بازار چین و هند را هم بدست بیاورد. در یک جنگی با عنوان جنگ تریاک، چین را شکست داد، بعد هند را شکست داد. کار را به جایی رساند که صنعت نساجی هند را نابود کرد. پیچ و مهره هایش را باز کرد. کار را به جایی رساند که تولید البسه و پوشاک و کلا نساجی را در هند ممنوع کرد. اگر متوجه می شد در هند کسی دارد پوشاکی را تولید می کند، آن شخص را کنار دستگاهش می برد و دستش را می گذاشت زیر دستگاه و دستش را له می کرد.که دیگر هیچ صنعتگر و تولید کننده ای در هیچ جای دنیا جرات نکند چیزی تولید کند.

بریتانیا قدرتمند شد. در این سال‌ها که هنوز بریتانیا در مسیر قدرت بود، تعرفه بر واردات را به حدود 45% و گاهی وقت ها تا 50% رساند. یعنی یک کالایی که می خواست وارد کشور انگلیس شود، باید تا 50% مالیات می داد. چرا؟ چون انگلیس اجازه نمی داد کالایی که در کشور، مشابه داخلی دارد، وارد شود. خصوصا رابرت وارلپور بیشترین سیاست حمایت گرایانه را از تولید کننده ها انجام داد. موقعی که بریتانیا به یک قدرتی رسید و ثروتش زیاد شد، به دنیا گفت اصلا چرا ما تعرفه بر واردات می گیریم ؟ بیاییم یک جامعه ی جهانی بشویم. هرکس هر چه دارد به هر کشوری بفرستد. مشکل این بود که کشور های دیگر که چیزی نداشتند! همه چیز را بریتانیا داشت  برای همین بریتانیا کالاهایش را به تمام کشور ها فرستاد، بدون اینکه مانعی وجود داشته باشد، بدون این که آن کشورها تعرفه بر واردات بگیرند، اینها روزبه‌روز ثروتمند شدند و روز‌به‌روز قدرتمند تر شدند، و کشورهای دیگر هم روزبه‌روز ضعیف تر شدند. این وضع بریتانیا بود. بریتانیا اینجا تعرفه بر واردات را در حد صفر یا در حد 5 % کرده بود.

بریتانیا در یک دورانی حدود سال های 1930، به یکباره متوجه شد که آمریکا دارد به او می رسد و دارد صنعتی می شود. مجددا تعرفه بر واردات را گذاشت و بسیار هم افزایش داد.این قاعده ی کلی بریتانیا بود.

خلاصه عملکرد بریتانیا جهت پیشرفت

 پس 1- بریتانیا هیچ چیزی نداشت و فقیر بود 2- بخاطر این که پیشرفت کند،تعرفه بر واردات قرار داد, 3- وقتی می خواست پیشرفت کند تعرفه بر وارداتش را بیشتر کرد 4-وقتی از این جریان ثروتمند شد و دید دنیا از این جریان خالی شده است، چون اولین کشوری بود که به انقلاب صنعتی دست پیدا کرده بود، گفت بیاییم تعرفه بر واردات را برداریم. کالاهایش را به تمام کشورهای دیگر فرستاد 5- وقتی متوجه شد آمریکا دارد به او می رسد، دوباره بر وارداتش تعرفه گذاشت که کالای آمریکایی نتواند به کشورش بیاید.

تعرفه بر واردات در کشورهای جهان سومی

اما اگر حالا یک کشور به اصطلاح جهان سومی مثل ایران بخواهد این کار را بکند، چه می‌گویند ؟ می‌گویند چرا شما تعرفه بر واردات می گذارید؟ اجازه دهید رقابت در دنیا صورت بگیرد! اجازه دهید کارخانه دار شما رقابت بکند. بگذارید با رقابت جلو بیاید.

این رقابتی که این ها تعریف می کنند، مثل رقابت و برگزاری مسابقه ی فوتبال بین بچه های کلاس اول و منتخب جام جهانی است! این دو چه طوری با هم فوتبال بازی بکنند ؟ ما وقتی میخواهیم رقابت برگزار کنیم باید رقابت معقول باشد. یعنی مثلا تیم فوتبال دبستان با تیم فوتبال دبستان

سنّت لگد به نردبان چیست؟

غربی ها یک سنتی دارند به اسم لگد به نردبان. لگد به نردبان یعنی چه؟ یعنی این‌ها وقتی از نردبانی بالا رفتند و به بالا رسیدند دیگر اجازه نمی‌دهند شما هم از آن نردبان بالا بیایید و لگد می زنند و نردبان را می اندازند و می گویند شما از یک راه دیگر بالا بیایید. ما می گوییم از همان نردبانی که شما بالا رفته اید ما هم بالا می آییم. شما اگر ارتباط با دیگر کشور ها گرفته اید و اقتصادتان را در دست کشور های دیگر گذاشتید ما هم می گذاریم. اگر شما با حمایت کالاهای کشور های دیگر پیشرفت کردید ما هم این کار را میکنیم. اما عرض کردم تمام کشور های ثروتمند فقط از یک راه استفاده کردند و آن رونق تولیدشان بوده است.

پیشرفت آمریکا به دلیل حمایت از تولید داخل

کشور های دیگر هم همینطور است.آمریکا  جزء فقیر ترین کشورها بود. GDP آمریکا از آفریقا پایین تر بود. موقعی که بریتانیا و کشور های اروپایی رفتند و آنجا را گرفتند چه طوری پیشرفت کرد؟

پیشرفتش به صورتی بود که سیاست مدارانی روی کار آمدند که تمام هم و غمشان تولید داخل بود. این‌ها این کار را انجام دادند.  ما هم اگر این کار را انجام بدهیم پیشرفت می کنیم.

 جی دی پی (GDP) مخفف عبارات «Gross Domestic Product» به معنی «تولید ناخالص داخلی» است. جی دی پی در حقیقت، نشانگر کل ارزش پولی تمام کالا‌های نهایی و خدمات تولید شده‌ در یک کشور و در طی یک بازه ‌زمانی (به طور کلی یک سال) است. کالای نهایی برعکس کالای واسطه، کالایی خواهد بود که توسط مشتری خریداری می‌شود و به مصرف می‌رسد. مفهوم کالای نهایی در تقابل با کالای واسطه‌ای قرار دارد. کالای واسطه‌ای یا نیمه تمام، به کالایی می‌گویند که از آن برای تولید کالاها یا خدمات دیگر استفاده و در نهایت به خریدار فروخته و مصرف خواهد شد.

برای مثال، چوبی که نجار از چوب‌‌بُر تهیه می‌کند کالای واسطه‌ای به شمار می‌آید. نجار پس از خریداری چوب و تبدیل آن به صندلی، آن را به عنوان کالای نهایی به خریداران می‌فروشد. جی دی پی در واقع رایج‌ترین شاخص برای اندازه‌گیری میزان فعالیت اقتصادی است.

این کشور ها زیاد هستند. در کتاب انتخابات تکرار یا تغییر، مثلا آمریکا را مفصل آوردیم. حتی آمریکا در یک دورانی توسط بریتانیا تحریم شد.در این تحریم بریتانیا اجازه نداد کالا هایش به آنجا برود، مواد اولیه را به آنها نداد، اجازه نداد تکنولوژی را به دست بیاورند اما پیشرفت آنها بالاخره اتفاق افتاد

واقعیت پیشرفت کره جنوبی چه بود؟ حمایت از تولید داخل یا تسلیم در برابر غرب؟

اما یکی از کشور هایی از نظر زمانی از همه به ما نزدیکتر است کره جنوبی است. ذهنیت مردم نسبت به کره جنوبی چیست؟  می‌گویند کره هیچ چیزی نداشت و با آمریکا رابطه برقرار کرد استقلالش را کنار گذاشت ,عزتش را و نظامی اش را کنار گذاشت و ثروتمند شد. این چیزی است که در ذهن مردم است

ولی 180 درجه با واقعیت در تضاد است.

 کره جنوبی تا پایان جنگ جهانی دوم مستعمره ژاپن بود. از پایان جنگ جهانی دوم تا سه سال بعد مستعمره آمریکا شد. از 3 سال بعد تا 13 سال بعد سینگ مان رِی سرکار آمد که وابسته شدید به آمریکا بود. اقتصاد کره دست آمریکا بود. در سال 1962 وضعیت اقتصادی مردم کره از اقتصاد یمن و اتیوپی پایین تر بود. در آن سال یک شخصیت دیکتاتوری سرکار آمد  که به شدت تفکر حمایت گرایانه داشت به نام ژنرال پارک. شعار ژنرال پارک این بود: اقتصاد خود کفا، دفاع خود اکتفا.

می گفت ما باید روی پای خودمان بایستیم تا پیشرفت کنیم. یک برنامه اقتصادی نوشت و اعلام کرد که ما تا دو سال آینده رشد اقتصادی7.1% خواهیم داشت. آمریکا این برنامه را غیر قابل اجرا خواند و بعضی از اقتصاد دانان دنیا این برنامه را مسخره کردند. گفتند شما چه دارید که می خواهید پیشرفت کنید ؟ بعد از دوسال، رشد اقتصادی کره 7.1% نشد بلکه 8.9% شد! به محض اینکه این اتفاق افتاد آمریکا وارد شد. سفیرش را احضار کرد و بیرون کشید، کره را تهدید کرد و گفت اگر بخواهی همین سیستم را ادامه بدهی ما سربازان مان را بیرون می کشیم و کمک هایی که به شما می کردیم همه را حذف می کنیم و در واقع تحریم تان می کنیم. اگر ما سربازان مان بیرون بکشیم کره شمالی قطعا به شما حمله خواهم کرد.

ژنرال پارک و کره باید چه کار می کردند؟ این‌ها گفتند می رویم با کشورهای دیگر مذاکره می کنیم و سلاح می خریم تا کره شمالی نتواند به ما حمله کند. رفتند 15 ماه مذاکره کردند و به خاطر تهدیدی که آمریکا کرده بود هیچ کشوری به کره سلاح نفروخت. این‌ها گفتند  خودمان می سازیم. فقط مشکل این بود که کره پول و زیر ساختی نداشت تا خودش بسازد. مشاورین ژنرال پارک به او پیشنهاد دادند و گفتند ما تعدادی کارخانه های معمولی مانند ال جی و سامسونگ و دوو و هیوندا و…داریم. باید از این‌ها که بخشی از زیر ساخت را دارند حمایت بکنیم تا یک سری تغییراتی را در آن ایجاد کنند و سیستم های نظامی را بسازند. ال جی و سامسونگ مامور شدند سیستم های مخابراتی را بسازند. دوو و هیوندا مامور شدند سیستم های ماشین آلات نظامی را بسازند. ساخت سیستم های نظامی بسیار سخت بود از آن طرف هم باعث پیشرفت کشور می شود.مثلا در هنگام ساخت ماشین آلات نظامی به فناوری جوش فولاد رسیدند که خودرو سازی کره را کلا متحول کرد و کره روز به روز قدرتمند تر می شد.

ژنرال پارک اقدامات بسیار مهمی انجام داد. تعرفه بر واردات را بسیار زیاد کرد و اجازه نمی داد کالاهایی که در کشورش ساخته می شد از خارج بیاید. از آن طرف فضا را آماده کرد که بتواند با همسایگان ارتباط داشته باشد.در برنامه چهارمی که می خواست بچیند نوع سیاستش را به جای سیاست اقتصادی با غرب و آمریکا بر پایه ارتباط با کشورهای شرقی و همسایه بنا گذاشت.

ناگهان اتفاقی افتاد و  آمریکا ژنرال پارک را ترور کرد

بعد از او اشخاصی سرکار آمدند که همه مورد تایید آمریکا بودند و تفکراتشان، تفکرات آمریکا بود. همان اول گفتند ژنرال پارک اشتباه کرد که رابطه اش با آمریکا بد بود و اشتباه کرد که جذب سرمایه گذاری خارجی نداشت و…

سال 1997 فرارسید و کره جنوبی ورشکست شد. این بود سر گذشت کره جنوبی.

تمام کارخانه های بزرگ کره در دوران ژنرال پارک به قدرت رسیدند یعنی در دوران رئیس جمهوری که حمایت گرایانه بود.

ظرفیت های کشور ما برای حل مشکلات

قسمت پایانی کتاب ظرفیت های کشور برای حل مشکلات را آورده ایم که نکته بسیار مهمی است.

حضرت آقا در بیانیه گام دوم می‌فرمایند گفته شده است که ایران در استفاده نکردن از ظرفیت‌ها رتبه اول دنیا را دارد. ظرفیت‌های ما چیست؟ آقا می فرمایند ظرفیت‌های طبیعی و انسانی.

ظرفیت‌های طبیعی دانشجوها و فارغ التحصیل ها و جوان‌های ما هستند. می فرمایند ما نزدیک به 36 میلیون نفر در سنین میان 15 و 40 سالگی داریم

هرم جمعیتی ایران

هرم جمعیتی ایران در سال 2017

نزدیک به 14 میلیون نفر دارای تحصیلات عالی. رتبه دوم جهان در دانش آموختگان علوم و مهندسی

رتیه مهندس

رتبه دوم ایران در دانش آموختگان مهندسی

انبوه جوانانی که با روحیه جهادی رشد کرده اند و آماده تلاش جهادی برای کشور اند و جمع چشم گیر جوانان محقق و اندیشمندی که با افرینش های علمی و هنری و صنعتی و… اشتغال دارند اینها ثروت عظیمی برای کشور است که هیچ اندوخته مادی با آن مقایسه نمی‌شود. این از ظرفیت‌های انسانی ما.

از آن طرف هم ظرفیت‌های طبیعی ما. موقعیت جغرافیایی و ژئوپولوتیک ایران، دسترسی به بازارهای گسترده و متنوع که نمونه های عجیبش را ما در این کتاب آورده ایم.

آیا دولت های قبل ، مسیر تولید با نگاه داخلی را نرفته اند؟

قبل از دولت آقای روحانی و آقای احمدی نژاد ما این مسیر تولید را در پیش گرفتیم یا نه؟ چرا ثمره ای که می فرمایید کشورهای دیگر آن را طی کردند و پیشرفت کردند برای ما حاصل نشد؟

من این سوال را یک مقدار بزرگتر می کنم. ما در این چهل سال چرا نرسیدیم ؟ یعنی در این چهل سال هیچ رئیس جمهوری نیامد که تفکر حمایت از تولید داشته باشد؟

چرا آمد. ولی نکته همان بود که بنده در چند جلسه گذشته عرض کردم. پیشرفت چند زیر ساخت لازم دارد:1 – زیر ساخت علمی 2- زیر ساخت ارتباطات 3- زیر ساخت حمل ونقل. ما در این مدت زیر ساخت ها را فراهم کردیم. از طرف دیگر هم ما در بحث تولید اقداماتی انجام دادیم.

حاج قاسم اقتصادی

آقای میر مصطفی عالی نسب حاج قاسم اقتصاد ما بود بدون اغراق و متاسفانه بین مردم ناشناخته است. ایشان قبل از انقلاب وارد کننده بود. بعد متوجه می شود که چرا باید امت اسلامی، وارد کننده باشد؟ خود امت اسلامی باید تولید کننده باشد. خود این شخص  سماور و چراغ و امثال اینها تولید می کند و کارخانه خوبی را تاسیس می کند. سال 51 یا 52 یک هواپیمای جنگی در کارخانه ایشان می افتد  و کارخانه ایشان از بین می رود. شکایت می کند ولی حق را به ارتش می دهند و هیچ غرامتی به او نمی دهند. نزدیک انقلاب که می شود چون می خواستند هوای این انقلابیون را داشته باشند شریف امامی دوباره دادگاه را تشکیل میدهد و  حق را به میر مصطفی عالی نسب داد و تصمیم میگیرند خسارت او را بدهند ولی زمانی که می خواهند خسارت را بدهند انقلاب می شود. ایشان به انقلابیون می گوید من به عنوان شیرینی انقلاب خسارت را نمی گیرم. همان روز چهارم یا پنجم انقلاب، امام ایشان را یکی از نماینده های خودشان در اتاق بازرگانی می کنند. این مورد و امثال اینها از بهترین سیاست های مدیریت جنگ در بحث اقتصادی. مثلا کوپن و امثال اینها را ایشان مطرح می کند. متاسفانه بعد از جنگ ، یک دولتی سر کار می آید که سیستمش بر سیستم تعدیل ساختاری و این طور چیزها است و چون ایشان چند بار اعتراض می کند و می گوید ما نباید نگاهمان به خارج باشد. ما خودمان می توانیم ایشان را کنار می زنند.

ما امثال این کارهای تولیدی را داریم. شما در همین جریان کرونا نگاه کنید. نمونه های تولیدی بسیار نمونه های قوی و عالی ای است اما عرض ما این است که آن چرخ دنده هایی که باید به هم جور بشود که یک کشوری تماما به سمت صنعتی شدن و تولید برود این چرخ دنده ها هنوز در هم جا نخورده.فلان شرکت یا فلان کارخانه یا… پس ما علمش را داریم و زیر ساخت هایش را داریم و حالا در همین چند سال اخیر باید وارد تولید می شدیم که شما نام گذاری سال‌های اخیر توسط حضرت آقا را مشاهده می کنید.

رابطه بین آزادی و حجاب اجباری

حجاب تعریفش چیست؟ چیزی که فقه میگوید این است که فقط قرص صورت و دستها از مچ به پایین میتواند پوشیده نباشد. اما آیا این در قانون اساسی ما هست؟ یعنی اگر الآن یک خانمی کمی بالاتر از مچ دستش پوشیده نباشد با او برخورد می شود؟ اگر موی سرش دیده شود از نظر اسلام حرام است اما آیا با او برخورد می شود؟

عرض بنده این است که در ایران حجاب اجباری نیست بلکه پوشش اجباری است. حداقل پوشش در تمام دنیا وجود دارد ولی هر کشوری برای خودش یک تعریف دارد. ممکن است شما این نوع پوشش را در یک کشور اروپایی غربی داشته باشید چیزی به شما نگویند اما در اروپای شرقی جلویتان را بگیرند.همین پوشش  در بعضی کشورهای آمریکای جنوبی اشکال ندارد ولی در بعضی دیگر اشکال دارد. در بعضی شهر های آمریکا یک پوشش است و در بعضی شهر های دیگر یک پوشش دیگر. در بعضی مناطق یک پوشش است و در یک مناطق دیگر یک پوشش دیگر است. هر جا در دنیا حداقل پوشش را اجبار می کنند.اگر فرد دانشجو در دانشگاه با آن لباسی که در خیابان هست به دانشگاه بیاید، جلویش را می گیرند. پس هر جایی برای خودش قانونی دارد. هیچ جا در دنیا این طور نیست که شما هر طور دلت می خواهد لباس بپوشی و هیچ کس چیزی به شما نگویند. در قلب اروپا – در واتیکان – خانم‌ها باید سرشان را بپوشانند. همسر ترامپ رفت سرش را هم پوشاند. حداقل پوشش در تمام دنیا اجباری است و یک قانونی دارد.

آزادی

این آزادی ای که می گویند یعنی چه؟ آزادی بالاخره یک چارچوب و قاعده دارد. من در همان جلسات اول عرض کردم در 11 کشور دنیا شما هولوکاست را اگر انکار کنید تا 14 یا 15 سال زندانی دارید. یعنی این آزادی ای که می گویند یک حدی دارد. مگر در قانون اساسی فرانسه چنین چیزی نیست که حد آزادی تا آنجاست که حق انتخاب دیگران را از بین نبرد و سلب آسایش دیگران هم نکند. خب اسلام هم دقیقا همین را می گوید. می‌گوید خانم شما اگر حجاب نداشته باشی سلب آسایش دیگران است.

در خود مهد آزادی یعنی فرانسه حجاب ممنوع است. چطوری است که آنجا آزادی است ولی شما نمی توانید حجاب داشته باشید.

اصلا چرا حجاب نداشته باشیم. یک خانم می گوید من می خواهم دیده شوم و به این خاطر نمی خواهم حجاب داشته باشم.اتفاقاً اسلام می گوید چون می خواهی دیده شوی باید حجاب داشته باشی. تصور بفرمایید خانمی حجابش را حفظ نکند و جلوی یک آقا قرار بگیرد و بعد از رفتنش از آقا بپرسند این خانم چه طور بود؟ می گوید خیلی خوشگل بود، بینی اش اینطوری بود و ابرویش اینطوری بود و صورتش اینطوری بود و موهایش اینطوری بود و…

اما یک خانمی که حجابش را رعایت کرده وقتی از مرد میپرسند چطوری بود؟ میگوید ایشان منطق خوبی داشت، خوب صحبت میکرد یا اصلا فرض کنید بگوید بد صحبت می کرد. چون ظاهر شما قرار نیست دیده شود بلکه باطن باید دیده شود.

 ولی وقتی کسی حجاب نداشت به باطنش کاری ندارند. یعنی نمی گویند این خانم ایثار داشت یا این خانم گذشت داشت یا این خانم اهل غیبت نبود. می گویند این خانم چقدر موهایش قشنگ بود. خدا در قرآن می گوید شما حجابتان را رعایت کنید به خاطر اینکه اذیت نشوید و از طرف دیگر اینکه دیده بشوید. این دیده شدن یعنی چه؟ یعنی اینکه منطق شما را بفهمند.

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ۚ ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ ۗ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا

سوره احزاب آیه 33

برای همین است که شما می بینید شخصیت های بزرگ دنیا پوشش شان را رعایت می کنند. آن خانمی که جزو یک درصد دانشمند دنیا است هیچ وقت برهنه راه نمی رود بلکه دیسیپلین خودش را رعایت می کند. همانطور که یک آقا رعایت می کند.

مذاکره با آمریکا، مذاکرات وین

چرا شما با رابطه با آمریکا و مذاکره با آمریکا مشکل دارید؟ آیا مذاکرات وین باعث بهبود شرایط اقتصادی نمی‌شود؟ آیا دلیل شکست برجام سیاست های ترامپ نبود؟

اولا اینکه ما مخالف مذاکره با آمریکا نیستیم. ما همیشه مذاکره با آمریکا داشتیم. حتی در دوران رئیس جمهوری که غرب ستیز ترین و آمریکا ستیزترین فرد بود – الآنش را نگاه نکنید – همین آقای لاریجانی و بعد آقای جلیلی مذاکره نمی کردند؟ پس ما مخالف مذاکره با آمریکا نیستیم بلکه می گوییم مذاکره قانون دارد. این که یک اسب زین شده را تقدیم بکنیم و یک گربه هم تحویل نگیریم این اسمش مذاکره نیست. مذاکره مشخص است. پس اولا اینکه مخالف مذاکره نیستیم.

آیا مذاکرات وین باعث بهبود شرایط اقتصادی نمی شود؟ در این مورد باید بگوییم اگر مذاکرات وین می خواست شرایط را بهتر کند برجام بهتر می کرد. گاهی می گویند برجام را ترامپ به هم زد. خب ما هم همین را می گوییم. وین را رئیس جمهور بعدی خراب می کند. شما وقتی طوری مذاکره می کنید که همه چیزتان را نقد می دهید ولی نسیه می خواهید بگیرید، رئیس جمهور بعدی می آید و می گوید من نسیه نمی‌دهم.

مثلا شما تصور کنید در یک خانه ای زندگی می کنید، صاحب خانه می گوید که من دو ماه دیگر از اینجا می روم. پول رهن شما را هم من گرفته ام ولی بقیه بحث ها را با نفر بعدی داشته باش. شما باید بگویید نفر بعدی چیست؟ مستاجر یک طوری باید قولنامه را بنویسد که اگر صاحب خانه رفت، بتواند در قولنامه ای که با او داشته بگوید که این پول رهن را باید بدهی. من یک سال دیگر باید اینجا زندگی بکنم. یعنی ما یک خانه بیست متری بخواهیم اجاره بکنیم اینها را می فهمیم. چطور است که یک شخصیت سیاسی این را نمی‌فهمد؟ یعنی طوری قرارداد ببندیم که رئیس جمهور بعدی بتواند نقض کند؟ چه کسی تا به‌حالا اینطوری مذاکره کرده است؟

آیا مشارکت مردم در هر دوره پایین تر می آید؟

چه کسی گفته نسبت به هر دوره پایین می آید؟ اصلا اینطوری نیست. ما در این مورد نمودارمان در کشور به صورت سینوسی است. معمولاً در دوره دوم ریاست جمهوری مشارکت انتخابات مجلس پایین ترین مشارکت است. این قاعده است در کشور ما. یعنی رئیس جمهور بعد از دوره اول و دو سال از شروع دوره دوم یعنی سال ششم رئیس جمهور که انتخابات مجلس همیشه برگزار می شود همیشه پایین ترین مشارکت را داشته است. ولی مثلا مشارکت انتخابات سال 88 بالاترین مشارکت این 40 سال ما بوده. از آن طرف هم به عملکرد مسئولین ربط دارد. وقتی مسئولین بد عمل می کنند می بینید دوره بعد مردم خیلی رغبتی ندارند در این زمینه ها. مثلا چرا در دوران مقام معظم رهبری دلسردی برایشان اتفاق نیفتاده بود؟ یا مثلا سال  84 مردم دیدند یک رئیس جمهوری کف تفکر انقلابی را انجام می دهد و خدمت می کند. دیدیم که در سال 88 بزرگترین حد مشارکت وجود داشت.

آزادی سیاسی در دنیا

آزادی سیاسی را که مفصل عرض کردم. اما بعضی منظورشان از  آزادی، آزادی بیان است . می‌گویند ما نمی توانیم انتقاد بکنیم. من عرض کردم نمونه بیاورید و ایران را مقایسه کنیم  شما می گویید آمریکا آزادی دارد. من عرضم این است.جینا کارانو که بازیگر جنگ ستارگان است در انتقاد هولوکاست یک توییت زد  او را کنار انداختند. چارلی چاپلین مجبور شد از آمریکا برود. در همین جریان کنگره آمریکا کلد کلر که 5  مدال المپیک برای آمریکا آورده بود او را اخراج کردند. هرکس در جریان کنگره بود اخراج شد. سال 2016 در ترکیه یک شورش اتفاق افتاد. 30  استاندار اخراج شدند. نزدیک 3000 قاضی و دادستان و امثال این‌ها تمام دارایی شان و خانه شان ضبط شد. هرچه دارایی که خودشان و فرزندانشان و همسرانشان داشتند از آن‌ها گرفته شد و اخراج شدند. در عرض یک روز 50 هزار گذرنامه را ابطال کردند.

آزادی سیاسی در کشور

ما هم فتنه 88 داشتیم، چهار سال بعد همان سران فتنه آمدند در کشور وزیر شدند. اگر بگویید برای حزب اللهی ها آزادی نیست

همین مجری های صدا و سیما. من در معروف ترین برنامه صدا و سیما “حالا خورشید” رفتم. فضا چطوری بود ؟ کسی که برای من میکروفون را وصل کرد و سیم لپ تاپ من را درست کرد توییت زده بود: شما که میگویید اسرائیل 25 سال آینده را نخواهید دید خودتان 25 سال آینده را می بینید؟ مجری به من می گوید بگویید ببینم می‌توانید ثابت کنید نظام در این 40 سال برای ما کاری کرده؟ تو گوشت و پوست و خونت از این نظام است. حالا اگر من بگویم یک چیزی. تو چه می گویی که همه چیزت از این نظام است؟

عدم آزادی سیاسی برای حزب اللهی ها

بله برای ما آزادی نیست. این یک بحث دیگر است. ما خیلی نمی توانیم صحبت کنیم. چون ما مقید هستیم و مواظب هستیم طوری بگوییم که نظام ضربه نخورد. همین الان هم در مورد دولت چیزی بگوییم مواظبم که نظام ضربه نخورد. چون دلمان برای نظام می سوزد و برای مردم دلمان می سوزد اما آن‌ها چنین چیزی را ندارند.

لطفا پس از مطالعه متن جلسه، حتما اطلاعات خود را ثبت نمایید:

در صورت تمایل می توانید نظر، انتقاد یا پیشنهاد ارزشمندتان را ثبت نمایید: